چسبندگی به عاج
اتصال به مینا نسبتاً ساده است و به تکنیکهای خاص و دشوار نیاز ندارد. اما رسیدن به چسبندگی قابل اعتماد با عاج هنوز هم کار دشواری است.
موفقیت در کاندیشینگ مینا و به دست آوردن نتایج کلینیکی مناسب منجر به شکلگیری تلاشهای اولیه برای اتصال به عاج شد.
عاج بافتی ذاتاً مرطوب، دارای مواد معدنی کمتر از مینا و مواد آلی ( عمدتاً کلاژن) میباشد و توبولهای عاجی پر از مایع در آن شبکه ایجاد کردهاند که پالپ را با DEJ مرتبط میسازند. عاج ساختاری پویا بوده، که دائماً در بافت میکروسکوپی خود دچار تغییرات فیزیولوژیک و پاتولوژیک میگردد.
عاج، تحت تأثیر پوسیدگی، اروژن،ابرژن، یا افزایش سن (اسکلروزفیزیولوژیک) قرار گرفته، حتی در پاسخ به محرکهای ملایم نیز واکنش نشان میدهد.این تغییر شکلهای ساختمانی عاج به همراه وجود اسمیرلایر ناشی از تهیهٔ حفره و تراوایی متغیر آن،چسبندگی به عاج را در مقایسه با مینا دشوار کرده است.بنابراین یک سیستم چسبانندهٔ عاجی برای خیس کردن مناسب عاج ( Wetting )، به منظور اتصال شیمیایی یا فیزیکی یا میکرومکانیکی، باید بتواند با آب سطح عاج رقابت کند. ضمن اینکه این سیستم باید بتواند در برابر تنشهای ناشی از انقباض پلیمریزاسیون و تغییرات حرارتی، نیروهای جویدن و دیگر استرسها مقاومت کند. کامپازیت رزینها حاوی UDMA یاBis -GMA هستند که فاقد فرمول شیمیایی خاصی برای رقابت با آب میباشند و نمیتوانند سطح را به خوبی خیس کنند.بنابراین برای ایجاد چسبندگی به عاج به یک مونومر دوکاره (Bifunctional) نیاز است که از طریق گروه هیدروفیل خود با آب سطح عاج رقابت کند و از طریق گروه هیدروفوب خود با رزین کامپازیت، کوپلیمریزه گردد. این مسأله سرآغازی برای ایجاد، توسعه و تکامل سیستمهای باندینگ عاجی امروزی گردیده است.نسلهای اولیهٔ باندینگها بر پایهٔ پیوند شیمیایی یا اتصال فسفاته، با عاج استوار بودند که استحکام چندان بالایی نداشتند. به دنبال پیشرفت در زمینهٔ چسبندگی مشخص شد که لایهٔ اسمیر و دبریهای موجود روی عاج که دهانهٔ توبولهای عاجی را پر میکنند، تأثیر زیادی بر کارآیی باندینگ دارند.به همین دلیل کاندیشنینگ عاج مطرح شد که با حذف یا تغییر لایهٔ اسمیر سبب افزایش استحکام اتصال به عاج گردید.




